ايرج افشار

342

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

بعد از ديلم به طرف ده ملّا و ناصرى حركت كردم . در ده ملّا سردار لشكر پسر شيخ خزعل به استقبال من آمده و از طرف پدرش لازمهء پوزش و اطاعت را به عمل آورد و بعد از آنجا به طرف ناصرى حركت كردم . قبل از ورود ناصرى در بين راه به من راپرت دادند كه قريب دو هزار نفر عرب مسلّح در ناصرى هستند و شايد سوء قصدى هم داشته باشند . من هرچند به اين چيزها اهميّت نمىدادم ولى براى اين‌كه شرط احتياط را از دست نداده باشم به آقاى سردار اسعد گفتم كه جلوتر بروند و از وضع ناصرى و كيفيّت اعراب اطّلاعاتى به دست آورده مراجعت نمايند . ايشان به اتفاق قوام الملك رفتند و مراجعت كردند و معلوم شد موضوع چندان اهميّت ندارد و اعراب مزبور هم در يك حال حيرت و سرگردانى هستند . اين بود كه روانهء ناصرى شديم و پسرهاى ديگر شيخ خزعل در آنجا به استقبال آمدند . از طرف اهالى هم همه قسم احساسات مسرّت‌آميز ظاهر گرديده و تشريفات و ترتيبات لازمه را فراهم ساخته و ورود مرا با شادمانى زياد تلقى كردند . بعد هم خود شيخ خزعل با مرتضى قلى خان بختيارى در آنجا پيش من آمد و با يك حال عجز و انكسار اظهار داشت كه آنچه در اين مدت از من سر زده است همه از روى جهل و غفلت بوده و خودم اعتراف مىكنم كه جزاى اعمال من جز اعدام چيز ديگر نيست . ولى اگر شما مرا عفو كنيد و از تقصيرات من بگذريد يك كرامت و بزرگوارى است كه از خودتان نشان داده و حيات تازه‌اى است كه به من بخشيده‌ايد . [ 5 ] من در مقابل اين عجز و الحاح به او جواب دادم كه شما بايد بدانيد من در اين قضايا از روز اول تا حال هيچ نظر خصوصى نداشته‌ام و تمام مقصود من اين بود كه شما هم مثل ساير اتباع دولت در مقام اطاعت و انقياد برآمده و اوامر و احكام دولت متبوعهء خود را محترم شمرده تبعيّت نمائيد و در صورتى كه اين طور شود البته من هم از عمليّات گذشتهء شما صرف‌نظر كرده كمال محبّت و مهربانى را در حق شما خواهم داشت . در همان موقع كه ناصرى وارد شدم قنسول انگليس به ملاقات من آمد و معلوم شد كه سرپرسى لورن در ناصرى است و در قنسول‌خانه منزل دارد . قنسول